محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
400
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بگو خدا روز رستاخيز شما دو تن را فراهم آرد و گويد : خونى را كه پيش داود دارى به من ببخش ، گويد : خدايا خون من از آن تست . خدا گويد : بعوض آن در بهشت هر چه خواهى دارى . » به پندار اهل كتاب ، داود از پس طالوت پادشاهى داشت تا قصهء زن او ريا رخ داد و داود به گناه افتاد و به توبه مشغول شد و بنى اسرائيل او را خوار داشتند وابشا پسر وى بر ضد پدر برخاست و منافقان بنى اسرائيل بر او فراهم شدند و چون خدا عز و جل توبهء داود را پذيرفت جمعى از كسان به طرفدارى او برخاستند و با پسر خود پيكار كرد تا او را بشكست و يكى از سرداران خويش را به تعاقب او فرستاد و گفت خونش نريزد و اسيرش كند و سردار ، او را كه فرارى بود دنبال كرد و به درختى پناه برد و موى بلند وى به شاخه هاى درخت پيچيد و او را بداشت و سردار به او رسيد و به خلاف فرمان داود خونش بريخت و داود سخت غمين شد و به سردار تعرض كرد . و هم به روزگار داود طاعونى سخت در بنى اسرائيل افتاد و آنها به محل بيت - المقدس رفتند و دعا كردند كه خدا بليهء طاعون را ببرد و دعايشان مستجاب شد و آنجا را مسجد كردند و اين به سال يازدهم پادشاهى داود بود و پيش از آنكه بنيان آن به سر رسد داود در گذشت و به سليمان وصيت كرد كه آن را به سر برد و قاتل برادر را بكشد و چون سليمان پدر را به خاك سپرد فرمان وى را كار بست و سردار را بكشت و بناى مسجد را به پايان برد . دربارهء بناى مسجد روايتى از وهب بن منبه هست كه گويد داود خواست شمار مردم بنى اسرائيل را بداند و كسان فرستاد و بگفت تا شمار قوم را به وى خبر دهند و خدا با وى عتاب كرد و گفت : « دانى كه من با ابراهيم وعده كردهام كه نسل وى را بركت دهم و آنها را چون ستارگان آسمان كنم كه بشمار نيايند و تو خواستى شمار چيزى را بدانى كه من گفتهام شمار ندارد ، پس يكى از سه چيز را اختيار كنيد : يا سه